•سَنگ ـسآرِمــےـڪُنم ـخُوבم ـرآ،زیرِ ـهُجومِ ـخآطرآت اوَلیـטּ בلـבاבگـے•
by : x-themes

 

امروز روز دلگيري بود برام...

ي روز پاييزي و سرد...

همين امروز ك دلم گرفته بود يكي از معلم هاي دوره دبيرستان جلوم سبز شد

تا من و ديد سريع رفت رو بحث شيرين شيطنت هاي من..

چقدر دلم تنگ شده...براي درس اصلا اما براي دوستام و آتيش سوزوندنام خيلي دلتنگم..

بايد بگردم تك تك بچه هاي اون دوره و پيدا كنم

نميدونم من بي معرفت شدم يا اونا....

اصلا هنوزم شيطون هستن يا اينكه نه اونا هم مثل من اروم شدن...

اما هر چي ك هست واقعا دلم براي اون دختري ك 3 سال پيش بودم تنگ شده...

دلم ميخاد دوباره زلزله شم و تا جون دارم خراب كاري كنم انقدر ك جيغ همه در بياد

انقدر ك بابام دست و پام و ببنده و چشام و دراره...

انقدر شيطون ك پدرجونم با عصا بيوفته دنبالم و در و روم قفل كنه...

من شيطنت ميخاااااااااااااااااااااااااااام

كسي اينجا پايه شيطوني نيست

خسته شدم از اين همه آروم وبودن...

 

 

 

دوشنبه سوم آذر 1393 12:59 |- نادیا -|



تو به جای منم داری زجر می کشی

یکی عاشقته که تو عاشقشی

تو به جای منم پر قصه شدی

نذار خسته بشم نگو خسته شدی

نگران منی که نگیره دلم

واسه دیدن تو داره میره دلم

نگران منی مثل بچگیام

تو خوت می دونی من ازت چی می خوام

مگه میشه باشی و تنها بمونم

محاله بذاری محاله بتونم

دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره

هنوزم به جز تو کسی رو نداره

عوض می کنی زندگیم و

تو یادم دادی عاشقیم رو

تو رو تا ته خاطراتم کشیدم

به زیبایی تو کسی رو ندیدم

نگو دیگه آب از سر من گذشته

مگه جز تو کی سر نوشت و نوشته

تحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشی

یه غبار یخی یه ستاره سرد

یه شب از همه چی به خدا گله کرد

یک دفعه به خودش همه چی رو سپرد

دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد

نگران منی به تو قرصه دلم

تو کنار منی نمی ترسه دلم

بغلم کن ازم همه چیم و بگیر

بذار گریه کنم پیش تو دل سیر

مگه میشه باشی و تنها بمونم

محاله بذاری محاله بتونم

دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره

هنوزم به جز تو کسی رو نداره

عوض می کنی زندگیم و

تو یادم دادی عاشقیم رو

تو رو تا ته خاطراتم کشیدم

به زیبایی تو کسی رو ندیدم

نگو دیگه آب از سر من گذشته

مگه جز تو کی سر نوشت و نوشته

تحمل نداره نباشی دلی که تو تنها خداشی



*خیلی شب هام و با آهنگات صبح کردم...

*خیلی از بغضام و با شعرات شکستم...

*خیلی وقتا آروم شدم و خیلی وقتا داغون....

*از این به بعد دیگه شعر تازه ای ازت نمیاد که به حال و هوای این روزامون بخوره...

*تموم شد همه ی دردات تموم شد...همه سختی هات تموم شد

*..رفتی...اما هیچ وقت از دل طرفدارات نمیری

*بعد اینم خیلی از شبامون با آهنگات و خیلی از بغض هامون با صدات میشکنه...

و اینکه ....

*مرتضی پاشایی ابدی شد....*

*تختی که امروز صبح خالی شد...

* قلبی که دیگه روی تکرار نیست...

* هوادارانی که دیگه نمیتونن نگرانت باشن...

*صدایی که تا ابد جاودانه میمونه....

*دل دنیا رو خون کردی که اینجوری تو رفتی*

*باورش سخته خیلی سخت اما

       *          "مرتضی روحت شاد"               *

جمعه بیست و سوم آبان 1393 14:53 |- نادیا -|


فوت مرتضی پاشایی


مرتضی پاشایی خواننده جوان موسیقی پاپ کشورمان صبح امروز در سن 30 سالگی پس از مدتی مبارزه با بیماری سرطان درگذشت و بالافاصله هنرمندان و چهره‌های شاخص هنری در صفحات اجتماعی به این مضوع واکنش نشان داند.

فوت مرتضی پاشایی

واکنش هنرمندان نسبت به درگذشت مرتضی پاشایی را در زیر بخوانید:

رضا یزدانی:تنها صداست که میماند... مرتضى پاشایی رفت ولى صدا و ترانه هاش همیشه تو زندگى و قلب مردم و طرفداراش جاریه...روحش شاد

 فوت مرتضی پاشایی

الناز شاکردوست:دوستان متاسفانه من همین الان این خبر غم انگیز رو شنیدم😢 واقعاً نمیدونم واسه از دست دادن این هنرمند دوست داشتنى با اون صداى پُر از احساس و دل نشینش باید چه واژه اى گفت.. مرتضى جان تا همیشه جایت در بینمون خالیست.. ایمان دارم بهشتى در انتظار توست که بى تردید بهتر از این دنیاى پر از رنگ و ریاست.. شاید تنها چیزى که در این لحظات میتونه ذره اى تسکین دهنده دل همه ما دوست دارانت باشه همین صدایى ست که از تو تا همیشه به یادگار باقى است روحت شاد

بهنام تشکر:دوست داشتیم روزها بگذرن و هر لحظه از خبر بهبودى کامل مرتضى پاشایى بشنویم، اما متاسفانه صبح امروز این خواننده دوست داشتنى کشورمون به علت ایست قلبى درگذشت! این اتفاق رو به جامعه هنر، مردم ایران و خانواده محترم ‏پاشایى‬ تسلیت میگیم! بغضم گرفته وقتشه ببارم..چه بى هوا هواى گریه دارم... باز کاغذام با تو خط خطى شد..خدا این حس و حالو دوست ندارم!

پرند زاهدی:مرتضى رفت ... اما نام و نفس آسمانى اش ، مانا میماند...خانوادهء نازنینش، مهدى کرد ، افشین دهقان ،و مهمتر از همه حسین چاوشیان که بانى این آشنایى بودى، دل منهم ، چون شما بیتابه و بیقرار... خداوند صبر، صبر و بازهم صبر عطا کند.

 فوت مرتضی پاشایی

بهاره رهنما:مرگ به قول سهراب گاه با خوشه انگور می آید به دهان مرتضی پاشایی ازکنارمون رفت اون صبور بود و مهربان با دنیا و شجاع چون در عین مبارزه با بیماریش سفر مرگ رو با پذیرش پذیرفته بود روح جوان و هنرمندش قرین مهربانی خداوند باد لطفا فاتحه و صلواتی با خواندن پست هدیه روحش کنیدتو کنسرت اخرش با وجود أوج بیماری با عشق برأی طرفدارانش خوند و با جرات روی روی صحنه بود...

بهنوش طباطبایی:چه بخواهیم چه نخواهیم محکوم به رفتنیم.

 

مژده لواسانی:زهرا،آخرین کنسرتی که رفتیم یادته؟چقدر گریه کردیم...مهربان و بااحترام ،پذیرای ما بود و چقدر خوشحال بود از دو تا ترانه ای که جدید براش گفتی...منتظر آلبوم جدید و ترانه های تو بود...زهرا،ترانه هات رو کجا میخونه حالا؟...زهرا ترانه هاش رو به کسی نده...روحش شاد،آقای صبور و مهربان...آرام گرفت.و امیدوارم خانواده و هوادارش هم آرام باشند

فوت مرتضی پاشایی

نیکی مظفری:بدرود بزرگ مرد...تسلیت میگم به خانواده،دوستان ،همکاران و هواداران"مرتضى پاشایى"عزیز پروردگارا صبر و آرامش عطا فرما.

علی صالحی:گاهی شفا به رفتن است.

شبنم مقدمی:تنها صداست که می ماند... و مرگ،پایان هیچ کبوتری نیست مرتضی... پایان بی قراری ها...آغاز آرامشت مبارک.

باران کوثری:پروردگارا این سرزمین را از خشکسالی و دروغ و مرگ جوانانش در امان بدار.

نیوشا ضیغمی:تو رفتی ولی یاد تو ماندنیست ... آرامشت مبارک مرتضی عزیز.

شاهرخ استخری:روحت شاد مرتضى...

 فوت مرتضی پاشایی

دکتر محمود گلزاری(معاونت ساماندهی امور جوانان وزارت ورزش و جوانان):مرتضی پاشایی ، هنرمند جوان و خواننده جشن ملی بخشش در جوار رحمت و بخشش الهی آرمید. نام او پرآوازه و یاد او گرامی.

پریناز ایزدیار:میدونى حالم این روزا بدتر از همست.

فوت مرتضی پاشایی

داریوش فرضیایی(عمو پورنگ):وقتی بابا رفت هر روز با نگاه کردن به یادگاری هاش دلم رو آروم میکردم همون _تسبیح و انگشتر و ساعت و تلفنش که دیگه هرگز زنگ نخورد... مرتضی جان حالا که تو رفتی چطور میتونیم با شنیدن صدات دلمامون روآروم کنیم...خیلی سخته ؛ خیلی... حالا نوبت توست که نگران ما باشی... چطور باید نبودنت رو باور کنیم و با جای خالیت کنار بیاییم...

آرش برهانی:اینجورى عزیز از دنیا رفتن سعادت میخاد ،،مرتضى میان دعاى خیر هموطناش رفت ، مهم اینه که بعد از رفتنمون خاطرات خوبى براى هم بجا بزاریم مرتضى جان میدونم جات تو بهشته روحش شاد. درگذشت مرتضى عزیز و تسلیت میگم.

لاله صبوری:یک سال پیش بود ، دعوت شدم کیش ، جشنواره تابستانی ، روزی که اجرای من بود ، قبل از اینکه روی استیج بروم ، خواننده جوانی روی استیج رفت ، همه میشناختندش ، من نه ، صدای گرمی داشت و مرا صدا کرد روی استیج ، صمیمی بود و مردمی ... البومش را هدیه داد ..... مرتضی پاشایی ....به سی دی اش نگاه می کنم .....دلم اتش می گیرد .... تسلیت به همه دوست دارانش.

مهدی ماهانی: فقط وقتى یاد خاطره ایى از مرتضى مى افتم که تو کنسرت کیش پشت استیج اتفاق افتاد،روانم بهم مى ریزه...فکر کنم دومین کنسرت مرتضى بود...محسن افشانى و محمد علیزاده هم بودند نمى دونید از شوق دیدن مردم تو سالن همایشهاى کیش چه استرسى گرفته بود و بعد چه خاطره ایى بین ما چهارتا گذشت...إنسان ساده بى ریا و خاکى ...خدا به پدر و مادرش و دوستداراش صبر بده...یک فاتحه براى بدرقه روح مرتضى عزیز بفرستید و با کلمه یا حق تو نظرات (( کامنتتها)) مرتضى رو بدرقه کنید...دیدار به قیامت پسر دوست داشتنى خیلى زود دنیا به یک چشم بهم زدن تمومه ...خوش به حالت که همه دوست داشتن و یادگارى هاى خوب گذاشتى از خودت یا حق.

روناک یونسی:برادر جان خداحافظ سلام ما رو به خدا برسون.

الهام چرخنده:سلام .. . بازم شوریه اشک و لبهای سردم من این بازی و صد دفعه دوره کردم نه راهی نداره گمونم قراره یکی دیگه دستامونو تنها بزاره "عصر پاییزی ". برادر هنرمندم؛. آقا مرتضی پاشایی گرامی ؛صدای خاطره ساز اتوبان های پر ترافیک تهران با صدای مخملی و نت های هماهنگ شما شروع و تمام میشد ... . صد حیف که حضور هنرمندی با اخلاق و معتقد را در جامعه موسیقی کشور دیگر نداریم .. امّا؛ . چه خوش گفت فروغ: آری تنها صداست که میماند ...*** شما ماندگاری .. . با اشعار پاکیزه ؛ صدایی کوک و نت های هماهنگ ..و هارمونی زیبای اعتقادات ... . برای شادی وآرامش روح برادر هنرمند، * آقا مرتضی پاشایی* یک هدیه نور میفرستیم همه ما که خاطره داریم با هنر ایشان .... وعده زهرایی ها؛ سر سجاده بین نماز مغرب وعشا ٔ فاتحه و صلوات .. . خداوند خیر شما را قبول کند .. روحشان شاد ... یا علی . الهام .

جمعه بیست و سوم آبان 1393 14:52 |- نادیا -|

عکس های عاشقانه ی منو عشقم

 

 


چــه لحظه ی قشنگیـــه


که بـــعد از کلی صبــــر


" عِشقـــــِتــــــ " بشــه "


هَمسَرِتـــــــــ " !..♥

دوشنبه دهم شهریور 1393 17:56 |- نادیا -|

 

 

تیک تیک ثانیه ها در گوش دقایق می خوانند و...

دقایق برای ساعتها نجوا می کنند....

ساعتها، روزها را به بازی می گیرند و....

روزها ،ماه ها را و ....

ماه ها..... سالها را

واین چنین می شود که ایام می گذرد

ومن روزهای بی قراری و دلتنگی و تنهاییم را

باهزار روایت بی الفبا از حضور تو ترسیم می کنم و...

می گویم:.

.

.

انگار همین دیروز بود

 

شنبه هفتم تیر 1393 0:1 |- نادیا -|


باید برای خودم خانه ای دیگر بسازم

در دوردست بی دسترس

 

با کلماتی جدید که تعاریف دیگری دارند

از نداشته هام ، غصه ها و اشکهام

دیگر نمی توانم خودم باشم

باید انسان دیگری بسازم



+++ دقیقا حال و روزم همینه

من و با این احساسات کسی درک نمیکنه

نمیتونم خودم باشم باید تغییر کنم

دوشنبه یازدهم فروردین 1393 21:22 |- نادیا -|


تـو هم تلخ بودی

تلــخ !
درست مثل قطره های فلج اطفالی
که در کودکی به خوردم می دانند !
غافل از اینکه این بار
تلخی تــو دلم را فلــج کرد …!



یکشنبه دوازدهم آبان 1392 11:5 |- نادیا -|

وقتی گریه میکنی “زیباتر” می‌شوی
اما بخند
من به همان زیبا که “تر” نیست ، قانعم . . .!




یکشنبه دوازدهم آبان 1392 11:3 |- نادیا -|

جمعه نوزدهم مهر 1392 10:53 |- نادیا -|



شنیدم حاج خانم برای چندمین بار دلش هوس طواف کعبه کرد شما

 هم از خدا خواسته لبیک گفتی... 

مکه خوش گذشت ؟ ...

خدایت خوب بود، دینت کامل شد، سنگ هایت را به شیطان زدی؟!


...حاجی سوغاتی هایت بوی ندامت می دهند؟!

 حاجی، لباست از جنس اعلاست؟ ...

حاجی عجب دمپایی سفیدی؟!

سفر چطور بود حاجی..؟؟ خوش گذشت....؟؟

شنیدم حاج خانم بسیار ولخرجی کرده و چند النگو و سینه ریز گرانخریده....

حاجی جان خبر داری آقا رضا،،همین همسایه چند خانه بالاتر،،کلیه اش

 را فروخته تا برای دخترش جهاز بخرد...؟؟؟

دختری خودش را فروخت برای مریضی مادرش ؟

آن فاحشه را بی خیال حاجی جان...اصل حالت چطور است...؟؟ 

شنیدم دیشب شام مفصلی به مهمانها داده ای.....

چند کودک گرسنه دم در هی اذیت میکردند و غدا میخواستند...

آنها را دیدی حاجی...؟؟

حاجی، با این همه ریا، باز هم مکه خوش گذشت ت ت ت ؟!

سرت را درد نیاورم حاجی جان.... 


{زیارت قبول...}


یکشنبه هفتم مهر 1392 9:28 |- نادیا -|

http://gallery.avazak.ir/albums/userpics/10001/normal_Avazak_ir-Love11101.jpg


اعتراف می کنم : که عاشق بابامم...

.

اعتراف می کنم : که وقتی بابام به یه دختر دیگه محبت می کنه از حسادت میمیرم

.

اعتراف می کنم : که از زندگیم دلگیرم اما به خاطر اطرافیان باید شاد باشم

.

اعتراف می کنم : که ظرف میوه مامانم و من شکوندم اما زدم زیرش

.

اعتراف می کنم : که دلم برا دانشگاه  اصلا تنگ نشده

.

اعتراف می کنم : که عصای پدر جونم و بردم جایی که هنوزم نمیدونه کجاست روزی ده تا فحش بهم میده

.

اعتراف می کنم : که از عموم خیلی کتک میخورم

.

اعتراف می کنم : که عاشق قلیونم(دوسیب)

.

اعتراف می کنم : که یکی و خیلی دوست دااااااااااااااااااااااااااااااااااارم اما خیلی گاوه ک نمیفهمه

.

اعتراف می کنم : که امروز از دیدن کارت عروسی آرزو و شهروز ذوق مرگ شدم

.

اعتراف می کنم : که لاک بنفشم و بیشتر از بقیه لاکام دوست دارم

.

اعتراف می کنم : که  عاشق دو تا از دایی هام و دو تا از عمو هام هستم

.

اعتراف می کنم : که دوست دارم عاشق شم اما نمیشه و شدید خوشحالم

که عاشق نشدم

.

اعتراف می کنم : که  وب مملی و یکم بیشتر از وب فرهود میدوسم

.

اعتراف می کنم : که دلم برا مادر جونم خیلی تنگه

.

اعتراف می کنم : که نازنینم و خیلی میخوام

.

اعتراف می کنم : که عاشق داداش علی نازمم(داداش بزرگم)

.

اعتراف می کنم : که دل خیلی هارو شکوندم...

.

اعتراف می کنم : که  از چایی ریختن متنفرم

.

اعتراف می کنم : که  دلم میخواد زهرا سهیلا و آتنا به یه آرامش برسن تو زندگیشون

.

اعتراف می کنم : که  اگر بچه های بالا نبودن خیلی تنها میشدم

.


اعتراف می کنم : که پستم خیلی چرت بود


"توهم اگر خواستی اعتراف کن"


شنبه نهم شهریور 1392 18:25 |- نادیا -|



دلم تنگه

برای دعا کردن واسه نیومدن معلم!

برای قرآن های اول صبح و خوندن سرود ایران اول هفته!

برای خط کشی کناردفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز!

برای تخته پاک‌کن و گچ های رنگی کنار تخته!

برای ترس از سوال معلم!

برای لیوانای آبی که فلوت داشت!

برای روزنامه دیواری درست کردن!

دلم براي همه ي دلخوشيهاي کودکانه تنگ شده!



+ الان خط خط های دوستام و تو کتابای قدیمی دیدم...

+دلم پر کشید برای اون روزام

+آرزو هنوز اسم کارن و گل سرخ خشکت لای کتابم هست...

+روزایی خوبی بود...

+ همون کرم همیشگی تو وجودم فعال شده من و یاد خاطره هام انداخته

+البته الان هم آتام و زهرا و سهیلا رو دارم وووووو دیوونشونم..

سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 0:10 |- نادیا -|

سلام دوستای گلم...

عکسم و آپلود کردم برای جایی تو وبم امتحانش کردم یادم رفت پاکش کنم

الان نظرات و خوندم شدیدا هنگ کردم در حد مرگ...

!واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!


ℭoη†iηuê
پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 13:50 |- نادیا -|

اسمش علی

چشم چپش نابینا شده…به خاطر تومور چشمی بدخیم دکترا گفتن باید آب زیر

چشمشو بکشیم و الّا میزنه به مغزش و زبونم لال میکشتش امّا اگه آب زیر 

چشمشُ بکشن فاتحه ی صورتش خونده میشه …

رفقا،خواهرا،برادرا عاجزانه ازتون خواهش میکنم واسه شفای این طفل معصوم دعا کنید
به 

قرآن راه دوری نمیره
 ممنون میشم اگه “هـــمــــتـــــونبازنشر كنيد تا
افراد بیشتری دعا کنن 
واسش...

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 14:20 |- نادیا -|



حاج آقای 50ساله که ادعاتون رستم رو میخوابونه زمین

گوشِت با من باشه

به خاطر پــول زیادت با یه دختر 18ساله میپری ،
اینو بدون ؛ که یه پسری بود هم سن و سال اون دختره که اونو میخواست ، بـی پـول ،
اما با (عـشـقـی بـزرگ) اونقدر بـزرگ که تو و مـالـت در مقابل عـشـق اون هیـچـید

اما تـو بردی ، ولی در اصل کل عمرت رو بـاخـتـی . . .

من به حاجی ها توهین نمیکنم ولی گفتی هارو بآس گفت:

حاجی میره مکه سنگ میزنه به شیطون، میاد خونه زنگ میزنه به شیطون :|

شنبه پانزدهم تیر 1392 1:43 |- نادیا -|

ϰ-†нêmê§